چرا مردم در درک یکدیگر موفق نیستند؟
در ۳۰ بهمن ۱۳۹۵ | 1 دیدگاه

یکی از دلایل اصلی وجود تنش در جوامع امروز، عدم درک یکدیگر است.
زمانی از وکیلی شنیدم که می‌گفت: «نیمی از درگیری‌ها و مجادلات روزمره بین مردم حاصل عدم درک یکدیگر است، نه اختلاف سلیقه یا عدم توافق با هم.»
اگر می‌توانستیم سوء‌تفاهم‌‌ها را کم کنیم، دیگر دادگاه‌ها این‌قدر شلوغ نبود، میزان جرم و جنایت‌های خشونت‌بار کمتر بود و آمار طلاق و استرسی که بیشتر مردم هر روز تجربه می‌کنند، به‌شدت کاهش می‌یافت. اگر درک متقابل ارزشمند و بااهمیت است. پس چرا بیشتر مردم نیاز به آن را حس نکرده و در پی آن نیستند؟ در این میان دلایل فراوانی وجود دارد:
ترس
به‌گفته‌ی ویلیام پن : «وقتی افراد، اطرافیان را درست درک نمی‌کنند، بیمناک می‌شوند، و وقتی که بترسند، کم‌تر سعی می‌کنند بدان درک بیش‌تر افراد، ترسشان را نادیده بگیرند. و درواقع در یک دور باطل می‌افتند»
حال آن‌که بیشتر مردم دقیقاً مخالف گفته‌ی ویلیام پن عمل می‌کنند. «به ضد یا نفع چیزی که آن را درست نمی‌شناسی موضع‌گیری نکن.»
متأسفانه این نوع ترس در محل کار در ارتباط بین کارمند و رئیس کاملاً مشهود است، درصورتی‌که در محیط‌های کاری سالم و به‌دور از استرس و ترس، زمانی‌که افراد به یکدیگر فرصت مناسب برای ابراز وجود می‌دهند و به‌جای ترس از هم یکدیگر را درک کنند، می‌توانند با رویکردی مثبت کار کنند.
در این میان بزرگی نیز می‌گوید:
«وقتی که ما به نقطه‌نظرات طرف مقابل را درک کنیم ـ درک کنیم که او قصد دارد چه کاری را انجام دهد ـ درمی‌یابیم که نود درصد مواقع او سعی دارد کار درستی را انجام دهد.»
خودمحوری
بیشتر مواقع در صورت عدم ترس، خودمحوری علت اصلی عدم درک متقابل است. این‌گونه مواقع، قصد افراد خودمحوری نیست، بلکه این خصلت در طبیعت و سرشت آنان نهادینه شده که ابتدا به علایق و خواسته‌های خود توجه کنند. اگر علاقه‌مندید مثالی از این امر را ببینید با کودکی دوساله بازی کنید. بدیهی است که او همه‌ی اسباب‌بازی‌های خوبش را برای خود برداشته و به این کار اصرار دارد.
یکی از روش‌های غلبه بر حس خودمحوری، تلاش برای ارزیابی مسائل از نقطه‌نظر و دیدگاه طرف مقابل است. آرت مورتل، نویسنده‌ی کتاب فروش در سطح جهانی، در گفتگو با جمعی از فروشندگان درباره‌ی تجربه‌ی خود چنین می‌گوید: «‌زمانی‌که در بازی شطرنج، در حال باخت هستم مرتب بلند شده و می‌کوشم صفحه‌ی بازی را از دید رقیبم نگاه کنم و با این شیوه به اشتباهاتم پی می‌برم، چون از دید او به حرکات احمقانه‌ام نگاه می‌کنم.»
چالش پیش روی یک فروشنده نیز این است که بتواند دنیا را از دید مشتری خود نگاه کند. همه‌ی ما باید صرف‌نظر از این‌که صاحب چه شغل و منسبی هستیم این شیوه را مد نظر داشته باشیم. عبارات زیر و یادآوری آن‌ها موجب می‌شود اولویت‌های تعامل با دیگران را فراموش نکنیم:
درس‌هایی کوتاه در روابط انسانی:
 کم‌اهمیت‌ترین کلمه: «من»
 مهم‌‌ترین کلمه: «ما»
 دو کلمه‌ی بسیار ارزشمند: «ازت متشکرم»
 سه کلمه‌ی بسیار مهم: «همه را بخشیدم»
 چهار کلمه‌ی پراهمیت: «شما چه نظری دارید؟»
 پنج کلمه‌ی ارزشمند: «کارتان را خوب انجام دادید»
 شش کلمه‌ی بسیار مهم: «علاقه‌مندم شما را بهتر درک کنم»
شکست و ناکامی در درک تفاوت‌ها
پس از غلبه بر خودمحوری، گام بعدی تشخیص توانایی‌های منحصر‌به‌فرد افراد و احترام گذاشتن به آن‌هاست. به‌جای این‌که افراد مطابق سلیقه‌ی شما باشند تا آن‌ها را دوست بدارید، بکوشید به تفاوت‌ها احترام بگذارید. باید برایتان جالب باشد اگر کسی از استعدادی برخوردار است که شما از آن برخوردار نیستید، چرا‌که هر دو با هم می‌توانید با تکمیل ضعف‌های یکدیگر قدرتی شگرف بیافرینید.
اگر طرف مقابلتان متعلق به فرهنگی دیگر است، آنچه را نمی‌دانید از او بیاموزید. این اطلاعات جدید به شما توانایی می‌دهد که نه‌تنها با او، بلکه با دیگران نیز ارتباط بهتری برقرار کنید. زمانی‌که به این قدرت دست یافتید که تفاوت‌ها را دریابید، متقاعد می‌شوید که دلایل بسیاری برای رهبری و انگیزه‌های مختلف وجود دارد.
زمانی‌که جوزف بک ‌، ریاست شرکت کنلی را بر عهده داشت صادقانه ابراز کرد: «‌افراد مختلف انگیزه‌هایی گوناگون دارند. برای مثال، یک مربی بسکتبال خوب می‌داند چه هنگام باید به بازیکنش تلنگری بزند. تفاوت مهم در آن است که همه‌ی بازیکنان به تشویق و فقط بعضی از آن‌ها به گوشمالی نیاز دارند.»
عدم شناسایی شباهت‌ها
هرکدام از ما نسبت به آنچه پیرامونمان رخ می‌دهد، واکنش‌های احساسی مختص به خود را داریم. برای درک بهتر، باید خود را جای طرف مقابل گذاشته و آن لحظه، احساس او را تجربه کنیم. آن‌وقت درمی‌یابید که دوست دارید در آن لحظه چه اتفاقی رخ بدهد. البته گاه ممکن است طرف مقابل نیز حسی مشابه با شما را داشته باشد.
اگر با هرکسی که ملاقات می‌کنید، طوری برخورد کنید که گویی مهم‌ترین فرد روی زمین است، در‌حقیقت به او حس ارزشمند بودن را القا کرده‌اید.

از کتاب “مدیریت ارتباطات”

مدیریت ارتباطات - تصویر جلد

مدیریت ارتباطات – تصویر جلد

دیدگاه1
فرانك ارسال شده ۳۰ بهمن ۱۳۹۵ در۱۰:۴۸ ق.ظ   پاسخ

درود بر شما.
بسیار آموزنده بود.
سپاسگزارم

ارسال دیدگاه