با عشق به شما خوبان فهیم

خوب من! فقط «او» مى ‏داند كه چگونه واژگان از سر درد به قامت و شانه‏ ى قلم آویخته و با قطره قطره جوهر اخلاص و چك چك نور چشم و لحظه لحظه درنوردیدن هزاران ساعت پررنج اما سرریز عشق، فقط براى آگاهى شما! و انتخاب راهى درست براى فرداهاى سبز و سرانجام، دست یازیدن ایامى به كام شما! به سینه سپید این سایت محمل گزیدند. باور كن! این سایت را نه به شوق نام و ذوق نان! بلكه بى ‏شك، اگر عشق به تو و سرنوشت تو نبود، هرگز واژگان لباس معنا به تن نمى‏ كردند و در زیر هجوم سالها تفكر و تحقیق، این همه رنج را شانه‏هاى نازك قلم به دوش نمى‏ كشید!

نیم کیلو باش ولی ...

بارها این اصطلاح رو شنیدیم. اما تا حالا فکر کردید که چطوری؟ در این وبسایت مطالبی در حوزه‌ی مهارت‌های زندگی، موفقیت، خودشناسی، معنویات، کارآفرینی و ... را می‌خوانید.

روزی روزگاری ، مرد جوانی بود که در زندگی اش مشکلات فراوانی داشت و احساس سردگمی می کرد . دچار بی هدفی شده بود ، احساس می کرد افسرده شده است و اطرافیانش او را درک نمی کنند . رابطه خوبی با دیگران نداشت و احساس می کرد که بدبخت ترین انسان روی زمین است . هر کاری می کرد نمی توانست درآمد خود را زیاد کند . از همه چیز و همه کس ناامید شده بود . نمی دانست که چه کاری برای بهتر شدن احساسات خود و همچنین برای پیشرفت خود در کسب و کارش انجام دهد . پیش خودش فکر می کرد که اگر ازدواج کنم ، شاید همسرم بتواند کمک کند و از این مشکلاتی که دارم خلاص شوم . به یاد چهار سال قبل زندگی خود افتاد که با یکی از همکاران خودش نامزد کرده بود و بعد از گذشت چند ماه رابطه شان به مشکل خورده بود و از هم جدا شده بودند . از زندگی خودش لذت نمی برد . کتاب های زیادی را خوانده بود و در سمینارهای زیادی هم شرکت کرده بود ، به گونه ای که اگر پای صحبت هایش می نشیتی ، چنان حرف های قشنگی به آدم می زد که احساس می کردی جلوی یک استاد موفقیت در قرن حاضر نشسته ای! ولی در درونش مشکلاتی داشت ولی به دلیل اینکه با دیگران احساس راحتی نمی کرد سفره دلش را باز نمی کرد و مشکلاتش را بیان نمی کرد و دیگران را مَحرَم خود نمی دید . نمی دانست که دیگر چه کتابی را بخواند و در چه کلاس موفقیتی شرکت کند که تحولی حقیقی در درونش اتفاق بیفتد و برای همیشه زندگی اش تغییر کند . فکر می کرد که زندگی جای دیگری است ، به همین دلیل یک سال قبل به سفری در خارج از کشور رفته بود و قصد ماندن داشت . پیش خودشفکر می کرد که مردم در خارج از کشور زندگی راحتی دارند و آزادی های زیادی دارند و زندگی در کشورهای دیگر مثل بهشت است . ولی بعد از شش ماه که به ورودش به آن کشور نگذشته بود ، دید که گمشده اش آنجا نیست و باز همان مشکلات قبلی درونی را دارد و بعد از چند ماه تصمیم گرفت که به کشورش بازگردد . در یکی از شب های تابستان که هوا هم به شدت گرم بود و  از همه چیز خسته شده بود ، تصمیم گرفت که دست به خودکشی بزند ، چون هیچ معنا و هدفی در زندگی نداشت و از زندگی خود لذت نمی برد .  دیدگاه

با سلام خدمت خوبان فهیم
کتاب های

انسان در جستجوی اقتدار (جلد اول)
عامل تغییر باش نه قربانی تقدیر (جلد دوم)
خوشبختی نصیب بهترین ها می شود (جلد اول)

مجوز چاپ خود را از وزارت ارشاد دریافت کردند و طی ماه مرداد منتشر شده و روانه بازار کتاب خواند شد.

دیدگاه

جلد اول کتاب «عامل تغيير باش نه قرباني تقدير» توسط انتشارات نسل نوانديش منتشر شد.

تلفن مرکز پخش :02188745002

دیدگاه
عشق، رهایی از تمامیِ وابستگی‌هاست. وقتی همه چیز و همه کس را دوست داری، به هیچ چیز وابسته نیستی.چرا به چیزی یا کسی وابسته می‌شوی؟ زیرا می‌ترسی از دستش بدهی. ممکن است کسی آن را بدزدد. ترسِ تو از آن است که آنچه را امروز داری، فردا از کف بدهی. کسی چه می‌داند که فردا چه در آستین دارد. در ساحتِ عشق، باید عریان شوی. تو و معشوق باید چنان در شورِ عشق غرق شوید که از تو نشانی در تو نمانَد و از او نشانی در او نمانَد. وقتی در عشق محو شوی، دیگر چه کسی می‌مانَد که وابسته شود؟ وابسته به چه کسی؟ عاشق، در لحظه‌ی اکنون و اینجا زندگی می‌کند. برای او فردایی وجود ندارد که از حوادثِ آن بترسد. وقتی فردایی نباشد،ترسِ از فردا نیز وجود ندارد. در ساحتِ عشق، تمامیِ لحظه‌ها پُر می‌شوند از شکوه، زیبایی، نغمه و دست‌افشانی. در ساحتِ عشق، عشق است و بَس؛ معشوق بهانه است. عشق فراگیر است  و همه چیز و همه کس را دربر می‌گیرد. عشق، ستاره‌ها، خورشید، گُل‌ها و پرندگان را نیز در آغوش می‌گیرد. عشق، ضیافتِ خود را در همه‌ی هستی بر پا می‌دارد. عشق، دریایی‌ست. برای عشق، شبی پُر ستاره کافی‌ست. عشق، مُستغنی‌ست. چند دوست کافی‌ست  تا همه‌یِ جهان برای عشق دوست‌داشتنی شود. کودکانه و بی‌پیرایه زندگی کن. کودکان در ساحلِ دریا، با صدف‌ها و سنگریزه‌های رنگی چنان دلخوش‌اند که گویی گنجی عظیم را پیداکرده‌اند. اگر چیزهای کوچکِ زندگی شادمانت کنند، آن‌گاه می‌توانی آزادانه زندگی کنی و به دیگران نیز اجازه بدهی تا آزادانه زندگی کنند. چنین نگاهی، دنیا را پُر از زیبایی، روشنی و شادمانی می‌بیند. نترس و خود را به آتشِ عشق بیفکن. از عشق قفس نساز. کسانی که از عشق قفس می‌سازند، هرگز به تجربه‌یِ عشقِ حقیقی نایل نمی‌شوند. عشق، آزاد می‌کند. عشقی که چشمداشت دارد، قفس می‌شود  و آزادیِ تو را ویران می‌کند.
دیدگاه

«باب» مرد ثروتمندی بود که با وجود مال فراوان، بسیار نامهربان و خسیس بود. برعکس، زنش «سارا» بسیار مهربان و خوش‌قلب بود و همه او را دوست داشتند. سارا با خود می‌اندیشید:« خداوند این مرد را به من داده است، حتی اگر به او علاقه هم نداشته باشم، باز باید به او مهر بورزم!» بنابراین با وی رفتار خوبی داشت.یک سال قحطی شد و بسیاری از روستاییان از سارا و باب کمک خواستند. سارا با محبت فراوان به همه‌ی آن‌ها کمک کرد، ولی باب چیزی نگفت و پیش خود فکر کرد: « تا وقتی از پول‌های من کم نشود برایم مهم نیست که دارایی چه کسی به باد می‌رود. » مردم از سارا تشکر کردند و گفتند که پول‌ها را بعد از مدتی به او پس خواهند داد. سارا نپذیرفت، اما مردم اصرار می‌کردند که پول او را بازگردانند. سارا گفت: « اگر می‌خواهید پول را پس بدهید، در روز مرگ شوهرم این کار را بکنید. » این حرف سارا به گوش یکی از دخترهایش رسید و او بسیار ناراحت شد. بی‌درنگ پیش پدر رفت و گفت: « می‌دانی مادر چی گفته؟ او از مردم خواسته تا پول‌هایشان را روز مرگ تو پس بدهند! » باب، به فکر فرو رفت. سپس از سارا پرسید: « چرا از مردم خواستی پولت را بعد از مرگ من به تو برگردانند؟ » سارا جواب داد: « مردم تو را دوست ندارند و همه آرزو می‌کنند که زودتر بمیری اما حالا به جای آن‌که مرگ تو را آرزو کنند، از خداوند می‌خواهند که تو را زنده نگه دارد تا پول را دیرتر برگردانند. من هم از خداوند می‌خواهم که سال‌های زیادی زنده بمانی. کسی چه می‌داند؟ شاید تو هم روزی مهربان شوی! » باب از تیزهوشی و محبت همسرش در شگفت ماند و به او قول داد که در آینده با مردم مهربان باشد.
دیدگاه
گلف‌باز مشهور، «بن هوگن»، خود را برای زدن یک ضربه‌ی حساس و مهم به توپ در جهت سوراخ آماده می‌کرد. در آن لحظه صدای دلخراش سوت قطاری از دور به گوش می‌رسید.بعد از این‌که هوگن گوی را به سوراخ راند، از او پرسیدند: « آیا صدای سوت قطار حواس شما را پرت نکرد؟» هوگن پرسید: «کدام صدا؟!»
 
نکته: زندگی مثل بازی گلف است. تمرکز بر روی هدف و عدم توجه به هر چیز که تمرکز ما را به هم می‌ریزد، لازمه‌ی برنده شدن است و یکی از بزرگ‌ترین عواملی که تمرکز انسان‌ها را در بازی گلف زندگی به هم می‌ریزد، صدای سوت قطار انتقادات دیگران است. هرگز اجازه ندهید حرف‌های منتقدان حسود و رقبا شما را تحت‌تأثیر قرار دهد، به‌صورتی‌که کنترلتان را از دست بدهید.  تمرکز، راز قدرت در تمام امور بشری است.
دیدگاه

پرسش و پاسخ

مجموعه ای از پرسش‌هایی که از طرف کاربران سایت نیم‌کیلو ارسال شده است و پاسخ‌هایی که به آنها داده شده است.

طرح تحول

ویژه مدیران سازمان ها، شرکت‌ها و تولیدی‌ها. با طرح تحول بهره‌وری مجموعه خود را بهبود ببخشید.

ارسال پرسش

پرسش‌های خود را برای ما ارسال نمایید تا بعد از یررسی‌های لازم توسط کارشناسان برجسته به آنها پاسخ داده شود.

از شما و به نام شما

تجربیات مثبت خود را در زندگی به نام خودتان در سایت نیم کیلو ثبت کنید. تا دیگران نیز از آن استفاده نمایند.

اعلانات مهم

عضویت در سامانه پیامک

برای عضویت در سامانه پیامک جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد آخرین آثار سعید گل محمدی ، عدد یک را به شماره 30005966000330 ارسال نمایید.

عضویت در خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه ایمیلی و دریافت آموزش های رایگان سعید گل محمدی ، مشخصات خود را اینجا ثبت کنید.

درخواست عضویت ایمیلی