با عشق به شما خوبان فهیم

خوب من! فقط «او» مى ‏داند كه چگونه واژگان از سر درد به قامت و شانه‏ ى قلم آویخته و با قطره قطره جوهر اخلاص و چك چك نور چشم و لحظه لحظه درنوردیدن هزاران ساعت پررنج اما سرریز عشق، فقط براى آگاهى شما! و انتخاب راهى درست براى فرداهاى سبز و سرانجام، دست یازیدن ایامى به كام شما! به سینه سپید این سایت محمل گزیدند. باور كن! این سایت را نه به شوق نام و ذوق نان! بلكه بى ‏شك، اگر عشق به تو و سرنوشت تو نبود، هرگز واژگان لباس معنا به تن نمى‏ كردند و در زیر هجوم سالها تفكر و تحقیق، این همه رنج را شانه‏هاى نازك قلم به دوش نمى‏ كشید!

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به سعید گل محمدی می‌باشد.

اجرای وبسایت: مجموعه طراحی آنلاین

نیم کیلو باش ولی ...

بارها این اصطلاح رو شنیدیم. اما تا حالا فکر کردید که چطوری؟ در این وبسایت مطالبی در حوزه‌ی مهارت‌های زندگی، موفقیت، خودشناسی، معنویات، کارآفرینی و ... را می‌خوانید.

آگاهی هدیه دهیم

پرفروش ترین کتاب سایت آمازون در حوزه فروش شبکه ای با نام «اولین میلیون دلار خود را در بازاریابی شبکه ای کسب کنید» توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

دیدگاه

روزی هنرپیشه‌ای به نام «چارلز کوبرن» تعریف می‌کرد که چگونه پدرش درباره‌ي شرّی که به‌خصوص در تئاترهای شهر وجود داشت، به او هشدار می‌داد.

پدرش مردی بسیار مذهبی بود. او از پدرش پرسید: «منظورتان چه نوع تئاترهايي است؟»

پدر: «منظورم تئاترهای تفریحی و هیجانی است که مناسب سن تو نیست. به هیچ وجه به چنین تئاترهايي نرو.»

کوبرن به‌سرعت پرسید: «چرا؟»

پدر: «در آنجا چیزهايي می‌بینی که نباید ببینی!»

این مسأله کنجکاوی کوبرن را برانگیخت. هنوز چند روزی نگذشته بود که به آنجا رفت. او می‌گوید:

«من متوجه شدم که پدرم درست می‌گفت. من چیزی را دیدم که نباید می‌دیدم. من پدرم را در آنجا دیدم!»

نکته: حقیقت تلخ این است که بسیاری از انسان‌ها همیشه با ریاکاری زندگی کرده‌اند. در حالت کلی هر چه فرد ارزش بیشتری برای خود قائل باشد، کمتر به قضاوت و ارزیابی دیگران اهمیت می‌دهد و یا برای خشنودسازی و جلب نظر و توجه دیگران تلاش می‌کند. اما فردی که دچار عقده‌ی حقارت است، استراتژی زندگی‌اش را بر بنیاد اثبات خود به دیگران و سعی در جلب محبت و احترام دیگران می‌گذارد. او مزورانه با پنهان نگاه داشتن ضعف‌ها و یا ارائه‌ي یک تصویر ایده‌آل از خود به دیگران و انتساب صفت‌ها و خصوصیات اخلاقی و ارزشی که فاقد آن است می‌خواهد دیگران او را به رسمیت بشمارند و بپذیرند. از این منظر فرد ریاکار اهمیتی به این‌که دارای چه نقصان‌ها و کژی‌های رفتاری و اخلاقی است، نمی‌دهد بلکه نگران قضاوت دیگران است.

به‌طور مثال فرد ریاکار از این ناراحت نیست که دروغ می‌گوید اما از این‌که دیگران بفهمند دروغگوست (و وجهه‌اش خراب شود) ناراحت می‌شود.

فرد ریاکار آنقدر که از آشکار شدن بدزبانی‌اش ناراحت می‌شود، از این حقیقت که بدزبان است غصه نمی‌خورد.

او دغدغه‌ي اختلاف با همسرش را ندارد. اما از این‌که دیگران پی به این واقعیت ببرند، نگران است.

برای فردي رياكار مصرف مواد مخدر و دیدن فیلم‌های مبتذل، زشت نیست، زشت این است که دیگران متوجه این مسائل شوند.

ریاکار محترم نیست و این مسأله او را آزار نمی‌دهد. اما دوست دارد دیگران محترمانه با وی برخورد نمایند.

«ارسطو» می‌گوید:

دیدگاه

یک بار فیلسوفی خردمند ادعا کرد تنها مانع عقاب در پرواز سریع و آسان ، هواست. البته اگر هوایی در کار نباشد و این پرنده ی مغرور در خلاء به پرواز درآید، بلافاصله روی زمین می افتد و دیگر نمی تواند پرواز کند. همان عنصر اساسی که در برابر پرواز مقاومت ایجاد می کند ، عاملی است که پرواز را ممکن می سازد.

مانع اصلی که قایق موتوری باید بر آن غلبه کند، آبِ مقابل پروانه ی قایق است. با وجود این اگر به سبب وجود همین مقاومت نبود، قایق اصلاً حرکت نمی کرد.

همین قانون، که می گوید موانع امکان موفقیت را فراهم می آورند، در زندگی بشر هم صادق است. زندگیِ فارغ از تمام موانع و مشکلات، تمام احتمالات و توان ها را به صفر می رساند. با حذف مشکلات و شکست ها، زندگی تنش خلاقه ی خود را از دست می دهد. معضل جهل عمومی به آموزش معنا می بخشد. مشکل بهبود یافتن از بیماری است که به دارو معنا می بخشد. مشکل نابسامانی اجتماعی به حکومت معنا می دهد.

در جنوب امریکا ، زمانی که پنبه « همه چیز » مردم بود ، شپش غوره از مکزیک به ایالات متحده رفت و پنبه زارها نابود شد . کشاورزان مجبور بودند محصولات متنوعی چون دانه های سویا و بادام زمینی کشف کنند . آنان یاد گرفتند از زمین هایشان برای پرورش گله ، خوک و مرغ استفاده کنند . در نتیجه ، کشاورزان مرفه تر از زمانی شدند که فقط پنبه می کاشتند.

اهالی انترپرایز در آلابامای امریکا ، که از آنچه رخ داده بود خشنود بودند ، در سال ۱۹۱۰ بنای یادبودی از شپش غوره درست کردند . آنان وقتی از نظام تک محصولی به کشاورزی متنوع روی آوردند ، ثروتمندتر شدند . نوشته ی روی یادبود از این قرار بود : « به منظور قدردانی از شپش غوره و کاری که در جهت رفاه کشاورزان انجام داد.»

ما همه در زندگی مان دوست داریم از شر مشکلات و اجبارها خلاص شویم . وقتی این وسوسه اوج می گیرد ، به یاد جوانی بیفتید که از پیرمردی تنها پرسید :

دیدگاه

یک شب آرایشگری در مکانی مقدس که مراسمی مذهبی در آن برقرار بود، تغییر مذهب داد. روز بعد که هنوز از تجربه‌ی خود هیجان زده بود، تصمیم گرفت الهاماتش را با مشتریانش در میان بگذارد. اولین مشتری برای اصلاح کردن داخل شد. همین‌که آرایشگر نوک تیز تیغ سلمانی را برگلوی او گذاشت، از او پرسید: «آیا آماده هستی خدا را ببینی؟!» مشتری دو پا داشت و دو پا هم قرض گرفت و از آرایشگاه فرار کرد. ممکن بود این سوال خوبی باشد؛ اما آرایشگر در زمان بدی آن‌را پرسید و شیوه‌ای که پرسید، حتی بدتر بود.

 

نکته: پرسش‌ها می‌توانند افرادی را که با آن‌ها مذاکره می‌کنید، تهدید یا دلخور کنند. این خطر وجود دارد که زمان یا حالت پرسیدن شما، باعث نگرانی افرادی شود که با آن‌ها مذاکره می‌کنید. باید در مورد شیوه‌ای که مردم نسبت به سوال‌هاي شما واکنش نشان می‌دهند، حساس باشید، بنابراین به انواع سوالاتی که می‌پرسید، به‌طور دقيق توجه داشته باشید و به صورتی بپرسید که حالتی مثبت داشته و تهدیدآمیز تلقی نشوند.

برگرفته شده از کتاب: نیم کیلو باش ولی انسان باش / انتشارات نسل نواندیش

دیدگاه

خارپشتی از یک مار تقاضا کردکه بگذارد در لانه او ماوا گزیند. مار پذیرفت و او را به لانه تنگ وکوچکش راه داد. چون لانه مار کوچک بود خارهای تیز خارپشت به بدن مار فرو می رفت و او را اذیت می کرد. اما مار از سر نجابت و مهمان دوستی دم بر نمی آورد. سرانجام مار گفت:

«نگاه کن که چگونه مجروح وخونین شده ام.لطفا لانه مرا ترک کن.»

خارپشت گفت: « من مشکلی ندارم . اگر تو ناراحتی می توانی لانه دیگری برای خود بیابی!»

 

نکته: عادات ابتدا به صورت مهمان پیش ما می ایند اما دیری نمی گذرد که خود را صاحبخانه می نامند وکنترل ما را بدست می گیرند . مواظب خارپشت عادات منفی باشید.

برگرفته شده از کتاب: خودت باش! / انتشارات آسیم

 

دیدگاه

روزی روزگاری دو برادر در کنار هم زندگی می کردند. خانه آنها در طبقه هشتادم یک برج مسکونی قرار داشت. روزی وقتی به خانه برمی گشتند در کمال ناامیدی متوجه شدند که آسانسورهای برج محل زندگیشان از کار افتاده اند و ناچارند از پله ها بالا بروند تا به طبقه هشتادم برسند. بعد از رسیدن به طبقه بیستم که هر دو که به شدت خسته شده و به نفس زدن افتاده بودند تصمیم گرفتند که کیف های خود را همانجا رها کنند تا بارشان سبک شود و روز بعد آنها را بردارند.

در نتیجه کیف هایشان را در همان طبقه رها کردند و از پله ها بالا رفتند. وقتی به طبقه چهلم رسیدند برادر کوچک شروع به غر زدن کرد و دعوای شان شد. در حالیکه با هم دعوا و مشاجره می کردند از پلکان بالا می رفتند تا اینکه به طبقه شصتم رسیدند. وقتی متوجه شدند که فقط بیست طبقه دیگر تا خانه شان باقی مانده است  دست از دعوا و مشاجره کشیدند و در ارامش به راه خود ادامه دادند. سرانجام به طبقه هشتادم رسیدند .آنها منتظر بودند تا دیگری در را باز کند. اما یادشان آمد که دسته کلید را داخل کیفی که طبقه بیستم رها کرده اند جا گذاشته اند!

نکته : این داستان زندگی ما آدمهاست. بسیاری از ما در جوانی مطابق توقعات و انتظارات والدین ، آموزگاران و دوستان خود زندگی می کنیم. به ندرت فرصتی برای انجام کارهایی پیدا می کنیم که واقعا دوست داریم و تا سن بیست سالگی آنچنان تحت فشار واسترس قرار داریم که خسته می شویم و تصمیم به رها کردن این بار سنگین می گیریم. بعد از رهایی از فشار و استرس به نحوی خود انگیخته مشغول تلاش می شویم و آرزوهایی بلند پروازانه و جاه طلبانه برای خود در سر می پرورانیم.

دیدگاه

اثر جدید سعید گل محمدی با عنوان «هشت عادت زنان موثر» توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

 

 

هر روز، خداوند همراه با خورشید، لحظه‌ای به ما ارزانی می‌دارد که در آن امکان تغییر آنچه که موجب بدبختی ماست، وجود دارد. هر روز ما وانمود می‌کنیم که متوجه وجود این لحظه نیستیم. وانمود می‌کنیم که امروز شبیه دیروز و شبیه فرداست. اما کسی که متوجه روزی که در آن زندگی می‌کند باشد، آن لحظه‌ي جادویی را کشف می‌کند. لحظه‌ای که در آن اقتدار ستارگان در ما نفوذ می‌کند تا تغییر کنیم، ما را برمی‌انگیزد تا به جستجوی رویاهایمان برویم. بدبخت کسی است که از خطرکردن می‌ترسد. او هرگز سرخورده نمی‌شود، ناامید نمی‌شود و مانند کسی که در جستجوی تحقق رویاهایش زندگی می‌کند، رنج نخواهد کشید. اما هنگامی که به گذشته نگاه می‌کند، چون همواره به جایی می‌رسیم که به گذشته نگاه می‌کنیم، قلبش به او خواهد گفت: «با معجزه‌هایی که خداوند در مسیر تو قرار داده بود، چه کردی؟ آن‌ها را در اعماق چاله‌ای به خاک سپردی، چون می‌ترسیدی که از دستشان بدهی؟ و حالا آنچه برایت باقی مانده، این است: اطمینان به این‌که زندگی‌ات را از دست داده‌ای؟» بیچاره کسی که این کلمات را از قلبش بشنود. آن وقت به معجزه ایمان خواهد آورد، اما لحظات جادویی حیاط او دیگر طی شده‌اند

دیدگاه

اثر جدید سعید گل محمدی با عنوان « موفقیت در بازاریابی شبکه ای» (نوشته: اریک ووری) توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر گردید.

بخش هایی از کتاب: 

روزی را که برای نخستين‌بار با بازاریابی شبکه‌ای آشنا شدم به‌خاطر می‌آورم. 23 ساله بودم که در شرکت پدرم و دوستش جان جويس، به فروش مستغلات مشغول شدم. به‌تازگی ازدواج کرده بودم و به در آمدم به‌شدت نياز داشتم.

یک‌سال پیش از آن‌که درآمدی 45000 دلاری از کمیسیون معاملات املاک به‌دست آورم که البته رقم خوبی بود، با مشکل هزینه‌هایم مواجه بودم که بالغ بر 60000 دلار بود و برای پرداخت مالیاتي که فقط چند‌ماه به‌ موعد سر‌رسیدش مانده بود نيز پس‌اندازي نداشتم.

آن روز را به‌خاطر می‌آورم که جان جویس نزد من آمد و گفت:‌ «اریک! راهی برای افزایش درآمد به ذهنم رسیده!» از او خواستم بیشتر توضیح بدهد. قضیه از این قرار بود که یکی از دوستانش دعوتمان کرده بود تا براي شنيدن ايده‌هاي جديدش به خانه‌اش برویم. من نيز همراه جان و پدرم به منزل او رفتم. 

 

دیدگاه

اثر جدید سعید گل محمدی با عنوان « قطار سرعت به سوی ثروت» (نوشته : دارن هاردی/ مدیر مجله موفقیت امریکا) توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

یک روز، یکی در مورد یک جور خرچنگ با من صحبت کرد که به خاطر چابکی و هوش کافی از هر تله خرچنگی فرار می کند و نمی شود شکارش کرد. با این حال هر روز هزاران نفر هستند که به لطف ویژگی بشری خاصی که دارند، این خرچنگ ها را می گیرند.

تله به خودی خود چیز ساده ای است : یک قفس که از سیم ساخته شده و سوراخی در بالای اش است، طعمه در قفس گذاشته می شود و قفس را هم می اندازند داخل آب. خرچنگ وارد قفس می شود و شروع می کند به خوردن طعمه. دومین خرچنگ، خرچنگ اول را می بیند و همراه اش می شود، بعد، نوبت خرچنگ سوم است، برای لحظاتی انگار عید خرچنگ هاست، ولی در نهایت طعمه تمام می شود.

در این مرحله خرچنگ ها می توانند خیلی راحت از قفس بروند بالا و از سوراخ خارج شوند. ولی این کار را نمی کنند و در قفس می مانند و مدت طولانی بعد از تمام شدن طعمه باز هم خرچنگ ها وارد این قفس می شوند (جمعیت داخل قفس، جذب شان می کند…. آشناست، نه؟)

هیچ خرچنگی آنجا را ترک نمی کند. چرا؟ چون اگر یک خرچنگ متوجه شود که چیزی آنجا نیست و بخواهد قفس را ترک کند، خرچنگ های دیگر هر کاری می کنند که مانعش شوند. بارها و بارها از روی دیواره های قفس می کشندش پایین. اگر مقاومت کند، خرچنگ های دیگر چنگال هایش را می شکنند تا نگذارند برود بالا. اگر باز هم مقاومت کند، می شکندش.

دیدگاه

پرسش و پاسخ

مجموعه ای از پرسش‌هایی که از طرف کاربران سایت نیم‌کیلو ارسال شده است و پاسخ‌هایی که به آنها داده شده است.

طرح تحول

ویژه مدیران سازمان ها، شرکت‌ها و تولیدی‌ها. با طرح تحول بهره‌وری مجموعه خود را بهبود ببخشید.

ارسال پرسش

پرسش‌های خود را برای ما ارسال نمایید تا بعد از یررسی‌های لازم توسط کارشناسان برجسته به آنها پاسخ داده شود.

از شما و به نام شما

تجربیات مثبت خود را در زندگی به نام خودتان در سایت نیم کیلو ثبت کنید. تا دیگران نیز از آن استفاده نمایند.

اعلانات مهم

عضویت در سامانه پیامک

برای عضویت در سامانه پیامک جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد آخرین آثار سعید گل محمدی ، عدد یک را به شماره 30005966000330 ارسال نمایید.

عضویت در خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه ایمیلی و دریافت آموزش های رایگان سعید گل محمدی ، مشخصات خود را اینجا ثبت کنید.

درخواست عضویت ایمیلی