با عشق به شما خوبان فهیم

خوب من! فقط «او» مى ‏داند كه چگونه واژگان از سر درد به قامت و شانه‏ ى قلم آویخته و با قطره قطره جوهر اخلاص و چك چك نور چشم و لحظه لحظه درنوردیدن هزاران ساعت پررنج اما سرریز عشق، فقط براى آگاهى شما! و انتخاب راهى درست براى فرداهاى سبز و سرانجام، دست یازیدن ایامى به كام شما! به سینه سپید این سایت محمل گزیدند. باور كن! این سایت را نه به شوق نام و ذوق نان! بلكه بى ‏شك، اگر عشق به تو و سرنوشت تو نبود، هرگز واژگان لباس معنا به تن نمى‏ كردند و در زیر هجوم سالها تفكر و تحقیق، این همه رنج را شانه‏هاى نازك قلم به دوش نمى‏ كشید!

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به سعید گل محمدی می‌باشد.

اجرای وبسایت: مجموعه طراحی آنلاین

نیم کیلو باش ولی ...

بارها این اصطلاح رو شنیدیم. اما تا حالا فکر کردید که چطوری؟ در این وبسایت مطالبی در حوزه‌ی مهارت‌های زندگی، موفقیت، خودشناسی، معنویات، کارآفرینی و ... را می‌خوانید.

هشیاری

گروه آموزشی «بهداشت روان» ، یک سازمان غیرانتفاعی می باشد که فعالیت خود را با هدف «استفاده عملی، تجربی و کابردی مثنوی معنوی برای درونی کردن آموزه های مولانا و بهداشت روان»‌ در شبکه اجتماعی تلگرام از تاریخ ۱۰ مرداد ۱۳۹۴ آغاز کرده است .

وب سایت رسمی این سازمان به آدرس

www.BehdashteRavan.com

به زودی فعالیت خود را آغاز خواهد نمود و امکانات ویژه ای بصورت رایگان در اختیار کاربران خواهد گذاشت:

×متن کامل مثنوی معنوی (‌به چهار زبان پارسی، انگلیسی، عربی، فرانسه)

×امکان دانلود فایل pdf کتاب مثنوی معنوی (‌به چهار زبان پارسی، انگلیسی، عربی، فرانسه)

×امکان دانلود فایل های «صوتی» شش دفتر مثنوی معنوی (‌به چهار زبان پارسی، انگلیسی، عربی، فرانسه) در وب سایت رسمی این سازمان وجود خواهد داشت . (رایگان)

×امکان دانلود فایل های pdf ، فایل های صوتی، فایل های تصویری جلسات شرح و تفسیر مثنوی معنوی (‌به زبان های پارسی و انگلیسی) / بیش از ۹۰۰ جلسه آموزشی شرح و تفسیر مثنوی معنوی

×امکان دانلود بیش از سه هزار پادکست و ویدیو کست آموزنده و پر محتوا با کیفیتی عالی ....

×محتوای مطالب در سایت این سازمان و همچنین سیاست گذاری های مربوطه برای دوره های آموزشی در سایت «بهداشت روان» توسط اساتید صاحب نظر و بین المللی مدیریت خواهد شد .

دیدگاه

 

شما اگر عاشق کسی باشی، یعنی فوق العاده او را دوست داشته باشی

 

او را آزار نمی‌دهی.

-وقت برای او می‌گذاری. وقت برای با هم بودن. دست هم را گرفتن و نوازش کردن. در ارتباط نزدیک و ملموس بودن.

-اگر از دستت برآید، کاری می‌کنی تا کار و مشغولیت او آن کاری باشد که دوست دارد.

-محیط فرهنگی و ارتباطات سالم برای او فراهم می‌آوری.

-با تمام وجود و همت به شناختن او می‌کنی. اینکه ببینی چه دوست دارد و از چه بدش می‌آید. چه غذایی به او می‌سازد و به چه چیزی آلرژی دارد.

-با تمام وجود از او مراقبت می‌کنی و مواظبش هستی.

 

سوال: چرا این کارها را برای روان خودم، برای دل خودم هم انجام ندهم!؟ چه کسی یا چه چیزی بیشتر از ذات انسانی خودم دوست‌داشتنی‌تر و شایسته ی عشق ورزیدن است؟ و تا زمانیکه به این معشوق درونی عشق نورزم، چطور ممکن است به کسی یا کسانی عشق داشته باشم؟!

 

دیدگاه

هنگام به دنیا آمدنم ؛ در یک زایشگاه عمومی ، پدربزرگم به مادرم گفت فقط بیمارستان خصوصی . مادرم گفت : چرا ؟ پدربزرگم گفت : مردم چه می گویند ؟

بعدها می خواستم به مدرسه بروم همان مدرسه ی سرکوچه ی مان ،مادرم گفت : فقط مدرسه ی غیرانتفاعی ! پدرم گفت چرا ؟ مادرم گفت مردم چه می گویند ؟

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم .خواهرم گفت : مگر من بمیرم .گفتم :چرا؟ خواهرم گفت : مردم چه می گویند ؟

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه زندگی ام کنم . پدر و مادرم گفتند مگر از روی نعش ما رد شوی .گفتم : چرا؟ آنها گفتند : مردم چه می گویند ؟

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای درپایین شهر اجاره کنم .مادرم گفت : وای برمن . گفتم چرا؟مادرم گفت مردم چه می گویند ؟

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود .می خواستم ساده باشد و صمیمی . همسرم گفت : شکست به همین زودی ؟ گفتم :

 

دیدگاه

زندگی شما مثل یک کتاب است . صفحه عنوان ، نام شماست . مقدمه آن ، معرفی شما به دنیاست . صفحات آن ، گزارش روزانه تلاش ها ، کوشش ها ، لذت ها و یاس های شما می باشد . هر روز افکار و اعمال شما در کتاب زندگی تان ثبت می شود . هر ساعت تاریخچه ای به وجود می آید که باید برای همشه باقی بماند . روزی فرار می رسد که کلمه پایان روی کتاب شما نوشته می شود . پس کاری کنید که دربارۀ کتابتان بگویند :تاریخچه ای است از هدف عالی ، خدمت بی دریغ و کارکرد عالی .

ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست ،بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند .

 

 

برگرفته شده از کتاب : خودت باش! (‌جلد دوم) / انتشارات آسیم / سعید گل محمدی

دیدگاه

شخصی به بخیلی گفت: «انگشتر خود را به من بده تا هروقت به آن نگاه می کنم به یادت بیفت.»

بخیل گفت: «هر وقت دلت برایم تنگ شد به یاد بیاور که روزی از من انگشتری خواستی و من ندادم!»

نکته: بخل و خست نتیجه کمبود و پوچی و خودبینی منتج از آن است. زندگی از قواعدی مشخص و صریح تشکیل شده است. یکی از آنها این است: شما تا چیزی را که ندارید نمی توانید ببخشید . لیوان خالی داشته ای برای عرضه کردن ندارد، زیرا به انداه ی داشته هایمان می توانیم ببخشیم. انسان معلول کسی نیست که دست ندارد، انسان معلول کسی است که دستِ بخشش ندارد.

هر زمان احساس کردید کمبود مالی دارید یا نیازمند چیزی هستید، اول آنچه را بدان نیازمندید، ببخشید تا خروار خروار به سویتان بازگردد. این مطلب در مورد پول، لبخند، عشق و دوستی هم صادق است. این عموماً آخرین کاری است که افراد مایل به انجامش هستند، اما برای من همیشه موثر بوده و کار کرده است. من فقط به صحت اصل «مقابله به مثل» اطمینان می کنم و آن وقت هر چه را که می خواهم، به دست می آورم. اگر پول می خواهم‌، پول می بخشم، به صورت مضاعف به سویم باز می گردد. اگر خواستار فروش چیزی هستم، به دیگری برای فروش جنسش کمک می کنم، فروش به سویم می آید. اگر خواستار تماس ها و ارتباطاتی هستم، به دیگری کمک می کنم تا تماس مورد نظرش را برقرار کند، انگار جادو شده باشد، مراودات به سویم هجوم می اورند. سال ها پیش، عبارتی را شنیدم که می گفت: «خداوند نیازی به بخشش های ما ندارد، این ما انسان هاییم که به بخشیدن نیازمندیم.»

در زندگی من، در طول این سال ها، هرگز احساس نیازمندی و کمبود مالی یا کمبود کمک و همراهی برایم پیش می آید، به سادگی بیرون می رفتم یا در عمیق قلبم می یافتم که چه می خواهم و تصمیم می گرفتم اول آن را ببخشم. پس از بخشش، هم هبه سویم باز می گشتاین، مرا به یاد داستانی می اندازد که می گفت در یک شب سرد زمستانی، مردی با یک بقل هیزم، کنار بخاری هیزمی گنده ای نشسته بود و به سربخاری فریاد می کشید : 

دیدگاه

مردی زنی داشت که هم در زیبایی و هم در پارسایی مشهور بود. روزی آن مرد خواست به حج برود و تیمار و نگاهداشت آن زن را به برادر کوپکترش، که مردی ناجوانمرد و نابکار بود واگذاشت. برادر درتیمار عیال برادرش می‌کوشید، اما روزی چشم او ناگاه بر جمال آن زن افتاد و شیفته‌ی او شد. نخست خواست بر هوی و هوس خود چیره شود، ولی عشق چیره‌تر بود و هر روز گرم‌تر و سخت‌تر می‌شد. او می‌خواست با زاری و زور و زر آن زن را به دام اندازد، ولی زن که عفیف و پارسا بود به خواست او تن در نداد و او را از خود راند. چون مرد از وصال زن برادر خود نومید شد، او را تهدید کرد که اگر به عشق او تن در ندهد، او را رسوا خواهد کرد. زن گفت: مرا از هلاک باکی نیست و هلاک این جهان مرا بهتر از هلاکت و عقاب آن جهان است. آن مرد ترسید که اگر برادرش از حج بازگردد، زن این قضیه را با او بگوید. پس‌رفت و چهار گواه را با زر بفریفت تا نزد قاضی گواهی دادند که آن زن مرتکب زنا شده است. قاضی گواهی آن چهار تن را پذیرفت و حکم تا زن سنگسار کنند. زن را به صحرا بردند و سنگسارش کردند و گمان بردند که او 

دیدگاه

در گذشته‌های دور مردي زندگی می‌کرد كه در کسب‌و‌کارش با مشکلی جدی رو‌به‌رو بود. او بدهی بسیاری داشت و چند مشتری مهمش را از دست داده بود، هیچ‌کس حاضر نمی‌شد با او داد‌و‌ستد کند و طلبکاران به‌شدت به او فشار می‌آوردند. او نمی‌دانست آیا باید همچنان به تلاش و تکاپو ادامه دهد یا فقط باید ورشکستگی‌اش را اعلام کند و به کسب‌و‌کارش پایان دهد. شبي به پارکی در نزدیکی محل سكونتش رفت تا اندکی قدم بزند و در این‌باره بیندیشد و تصمیم بگیرد که چه کنددر پارک، روی پلی کوچک ایستاد و به جریان آبی ‌نگریست که از زیر پل می‌گذشت. در همين هنگام، مردی سالخورده از دل تاریکی پدیدار شد. پیرمرد با مشاهده‌ی چهره‌ی اندوهگین آن مرد لحظه‌ای ایستاد و از او خواست تا علت ناراحتی‌اش را بازگويدآن مرد نیز به دلایلی درباره‌ی مشکلات مالی‌اش با پیرمرد حرف زد. او گفت کسب‌و‌کارش در آستانه‌ی ورشکستگی است، در‌حالی‌که اگر بتواند آن را حفظ كند چنین کسب‌و‌کاری آینده‌ای درخشان خواهد داشت. پیرمرد مشتاقانه به حرف‌های آن مرد گوش کرد و سپس گفت: 

دیدگاه

روزی مهدی فخارزاده، نماینده‌ی ارشد شرکت بیمه‌ی مترو پولیتان لایف آمریکا، به دیدن یکی از افراد تحت پوشش بیمه رفت که به عارضه‌ي قلبی دچار شده بود و جهت دریافت وجه بیمه، اظهارنامه‌ای را تسلیم وی کرد. مأموران ديگر بیمه که پیش از فخار‌زاده به دیدن این مرد آمده بودند، چون امیدی به زنده ماندن و در نتیجه تمدید بیمه‌نامه‌ي او نمي‌ديدند، فرم بیمه را بدون تکمیل به این مرد مي‌دادند و بی‌درنگ او را ترک مي‌كردند. اما مهدی که هدفش خدمت به مردم بود، فرم شرکت متبوع خویش، و نیز فرم‌های شرکت‌های بیمه‌ي ديگر را پرکرد و به مرد بیمار اطمینان داد که بازپرداخت اقساط بیمه‌اش انجام خواهد شد. وقتی آن مرد خواست بابت پر کردن فرم‌ها وجهی بپردازد، مهدی از دریافت آن امتناع کرد. چند روز بعد، فهرستی از طريق پست به‌دست مهدي رسيد كه شامل نام 21 نفر از دوستان و بستگان آن مرد بود كه نام، تاریخ تولد و تعداد فرزندان هر‌یک با ديگر مشخصات در آن ذکر شده بود. به این ترتیب، مهدی با فروش بیمه‌نامه به این افراد، پاداش مهرورزی و نیک‌اندیشی خود را گرفت و به میلیون‌ها تومان دست یافت.

نکته: هر اندازه گرایش «بخشش و ایثار» شما نسبت به زندگی بیشتر باشد، تحقق اهدافتان آسان‌تر می‌شود. چنانچه همواره اهداف اجتماعی، الهی و انسانی‌تان را به خود گوشزد کنید، زندگی‌تان در جهت نیکبختی و رفاه و برکت تغییر جهت خواهد داد. در چنین شرایطی، مدام درصدد بر‌می‌آیید نیازهای اطرافیانتان را برطرف کنید. فراموش نکنید که عمل بخشش و ایثار همواره به خودتان باز می‌گردد و گام برداشتن در جهت رسالت انسانی‌تان برای شما صلح و آرامش به‌ارمغان می‌آورد و آن‌گاه بكوشيد این آرامش را با دیگران سهیم شوید. 

دیدگاه

در پارکی در نیویورک، دو مجسمه‌ی زن و مرد قرار داشت كه سال‌های سال درست رو‌به‌روی يكديگر با فاصله‌اي اندك ایستاده بودند و به چشم‌های هم نگاه می‌کردند و لبخند می‌زدند. یک روز صبح زود، فرشته‌اي آمد و پشت سر آن دو ایستاد و گفت: «از آن‌جا که شما مجسمه‌هايی خوب و ارزنده هستيد و به مردم شادی بخشیده‌اید، بزرگ‌ترین آرزوی شما را که زندگی کردن و زنده بودن مانند انسان‌هاست برآورده می‌کنم. بیست دقیقه فرصت دارید هر کاری دوست دارید انجام بدهید.» با پايان جمله‌اش، دو مجسمه تبدیل به دو انسان واقعی شدند: یک زن و یک مرد.

آن دو به هم لبخند زدند و به‌سمت بوته‌ها و درخت‌هایی دویدند که در همان نزدیکی بود. آن‌ها پشت بوته‌ها و کنار کبوترانی که همان دور و بر می‌پریدند گم شدند. فرشته با شنیدن صدای خنده‌ی آن‌ها، لبخندی از سر رضایت ‌زد. آن دو پس از ده دقیقه از پشت بوته‌ها بیرون آمدند. فرشته متعجب به ساعتش نگاهی کرد و گفت: «هنوز از بیست دقیقه فرصت‌تان ده‌ دقيقه باقی مانده است.»

مرد با نگاهي شیطنت‌آمیز به زن نگاه کرد و گفت: «می‌خواهی یک بار دیگه این کار را انجام بدیم؟»

زن با لبخندی جواب داد: 

 

دیدگاه

فرزانه ای ژرف نگر گفته است : « من نگران گذشته نیستم و از آینده نمی ترسم ؛ زیرا زندگی من تنها در زمان « حال» متمرکز است و با پیش آمدن هر موقعیتی ، واکنش صحیح به سراغم می آید

آینده همان « حال» است و آن کس که عمیقاً حال نگر است، می تواند عمیقاً آینده را خلق کند و نیازی به آینده نگری ندارد . آینده یک ایستگاه و یا یک مقصد دور دست نیست؛ آینده یک فرایند ذهنی است که ما آن را کشف می کنیم و به تصرف در می آوریم . آن کس که تسلیم « حال» می شود می تواند آینده و گذشته را تغییر دهد ! چنان که کارلوس کاستاندا می گوید : « وقتی در برابر سرنوشتی که برایمان مقدر شده است تسلیم باشیم، مهم نیست که آن سرنوشت چه باشد . این سبک باری است ؛ این شادی است ، این آزادی است ، این شوق زندگی است » و این همان آینده است .پویایی نامحدود، خلاقیت بیکران ، دانش خالص ، آرامش جاویدان ، توازن کامل ، هماهنگی متعادل ، آزادی ، آگاهی بالنده ، نظم پاینده ، و .... در زمانی حاصل می شود که از نگران بودن نسبت به آینده آزاد شویم و خود را در « حال خود » و حال را در « خود حال» بیابیم . خود ارجاعی فرایندی است که همۀ زمان ها و مکان ها به دور از ناآرامی ها و نگرانی ها به نمایش در می آیند . «آن جا»  همان ، « این جا» ست؛ « اکنون» ، بارور می شود و در باروریِ اکنون است که آینده در غایت و نهایت خود فعلیت می یابدمولوی با نگاهی ژرف می گوید :

بگذار آب ها ساکن شوند ،

تا عکس ماه و ستاره ها را در وجود خود ببینی.

 

دیدگاه

پرسش و پاسخ

مجموعه ای از پرسش‌هایی که از طرف کاربران سایت نیم‌کیلو ارسال شده است و پاسخ‌هایی که به آنها داده شده است.

طرح تحول

ویژه مدیران سازمان ها، شرکت‌ها و تولیدی‌ها. با طرح تحول بهره‌وری مجموعه خود را بهبود ببخشید.

ارسال پرسش

پرسش‌های خود را برای ما ارسال نمایید تا بعد از یررسی‌های لازم توسط کارشناسان برجسته به آنها پاسخ داده شود.

از شما و به نام شما

تجربیات مثبت خود را در زندگی به نام خودتان در سایت نیم کیلو ثبت کنید. تا دیگران نیز از آن استفاده نمایند.

اعلانات مهم

عضویت در سامانه پیامک

برای عضویت در سامانه پیامک جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد آخرین آثار سعید گل محمدی ، عدد یک را به شماره 30005966000330 ارسال نمایید.

عضویت در خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه ایمیلی و دریافت آموزش های رایگان سعید گل محمدی ، مشخصات خود را اینجا ثبت کنید.

درخواست عضویت ایمیلی