با عشق به شما خوبان فهیم

خوب من! فقط «او» مى ‏داند كه چگونه واژگان از سر درد به قامت و شانه‏ ى قلم آویخته و با قطره قطره جوهر اخلاص و چك چك نور چشم و لحظه لحظه درنوردیدن هزاران ساعت پررنج اما سرریز عشق، فقط براى آگاهى شما! و انتخاب راهى درست براى فرداهاى سبز و سرانجام، دست یازیدن ایامى به كام شما! به سینه سپید این سایت محمل گزیدند. باور كن! این سایت را نه به شوق نام و ذوق نان! بلكه بى ‏شك، اگر عشق به تو و سرنوشت تو نبود، هرگز واژگان لباس معنا به تن نمى‏ كردند و در زیر هجوم سالها تفكر و تحقیق، این همه رنج را شانه‏هاى نازك قلم به دوش نمى‏ كشید!

تمامی حقوق مادی و معنوی این وبسایت متعلق به سعید گل محمدی می‌باشد.

اجرای وبسایت: مجموعه طراحی آنلاین

نیم کیلو باش ولی ...

بارها این اصطلاح رو شنیدیم. اما تا حالا فکر کردید که چطوری؟ در این وبسایت مطالبی در حوزه‌ی مهارت‌های زندگی، موفقیت، خودشناسی، معنویات، کارآفرینی و ... را می‌خوانید.

آگاهی هدیه دهیم

اثر جدید سعید گل محمدی با عنوان «هشت عادت زنان موثر» توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

 

 

هر روز، خداوند همراه با خورشید، لحظه‌ای به ما ارزانی می‌دارد که در آن امکان تغییر آنچه که موجب بدبختی ماست، وجود دارد. هر روز ما وانمود می‌کنیم که متوجه وجود این لحظه نیستیم. وانمود می‌کنیم که امروز شبیه دیروز و شبیه فرداست. اما کسی که متوجه روزی که در آن زندگی می‌کند باشد، آن لحظه‌ي جادویی را کشف می‌کند. لحظه‌ای که در آن اقتدار ستارگان در ما نفوذ می‌کند تا تغییر کنیم، ما را برمی‌انگیزد تا به جستجوی رویاهایمان برویم. بدبخت کسی است که از خطرکردن می‌ترسد. او هرگز سرخورده نمی‌شود، ناامید نمی‌شود و مانند کسی که در جستجوی تحقق رویاهایش زندگی می‌کند، رنج نخواهد کشید. اما هنگامی که به گذشته نگاه می‌کند، چون همواره به جایی می‌رسیم که به گذشته نگاه می‌کنیم، قلبش به او خواهد گفت: «با معجزه‌هایی که خداوند در مسیر تو قرار داده بود، چه کردی؟ آن‌ها را در اعماق چاله‌ای به خاک سپردی، چون می‌ترسیدی که از دستشان بدهی؟ و حالا آنچه برایت باقی مانده، این است: اطمینان به این‌که زندگی‌ات را از دست داده‌ای؟» بیچاره کسی که این کلمات را از قلبش بشنود. آن وقت به معجزه ایمان خواهد آورد، اما لحظات جادویی حیاط او دیگر طی شده‌اند

دیدگاه

جلد سوم کتاب «عامل تغییر باش نه قربانی تقدیر» اثر جدید سعید گل محمدی توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر شد.

درویشی نزد بخیل معروفی رفت و از او حاجتی خواست. بخیل گفت: «تو اول یک حاجت من را برآورده کن تا هر حاجتی که عرضه کنی برآورم.»

درویش گفت: «بفرمای که آن حاجت چیست؟»

بخیل گفت: «این‌که هرگز از من حاجت نخواهی.»

نکته: بخل و خست نتیجه‌ي کمبود و پوچی و خودبینی است. زندگی از قواعدی مشخص و صریح تشکیل شده است. یکی از آن‌ها این است: شما آنچه ندارید نمی‌توانید ببخشید.

ذات نایافته از هستی‌بخش  

کی تواند که شود هستی‌بخش

لیوان خالی، چيزي برای عرضه ندارد، همان‌طور كه ما به‌اندازه‌ي داشته‌هایمان می‌توانیم ببخشیم. به میزان عشقی که در وجودمان داريم، قادر به عشق‌ورزي هستیم. همان‌قدر که احساس امنیت می‌کنیم، می‌توانیم امنیت ببخشیم، به‌اندازه‌ای که از آرامش و شادی برخورداریم، مي‌توانيم آرامش ببخشيم. فرد تنگدست، دستی گشاده ندارد. انسان محتاج نمي‌تواند حاجت کسی را برآورده سازد. بینوا نمی‌تواند کسی را به نوا برساند.

 

دیدگاه

اثر جدید سعید گل محمدی با عنوان « موفقیت در بازاریابی شبکه ای» (نوشته: اریک ووری) توسط انتشارات نسل نواندیش منتشر گردید.

بخش هایی از کتاب: 

روزی را که برای نخستين‌بار با بازاریابی شبکه‌ای آشنا شدم به‌خاطر می‌آورم. 23 ساله بودم که در شرکت پدرم و دوستش جان جويس، به فروش مستغلات مشغول شدم. به‌تازگی ازدواج کرده بودم و به در آمدم به‌شدت نياز داشتم.

یک‌سال پیش از آن‌که درآمدی 45000 دلاری از کمیسیون معاملات املاک به‌دست آورم که البته رقم خوبی بود، با مشکل هزینه‌هایم مواجه بودم که بالغ بر 60000 دلار بود و برای پرداخت مالیاتي که فقط چند‌ماه به‌ موعد سر‌رسیدش مانده بود نيز پس‌اندازي نداشتم.

آن روز را به‌خاطر می‌آورم که جان جویس نزد من آمد و گفت:‌ «اریک! راهی برای افزایش درآمد به ذهنم رسیده!» از او خواستم بیشتر توضیح بدهد. قضیه از این قرار بود که یکی از دوستانش دعوتمان کرده بود تا براي شنيدن ايده‌هاي جديدش به خانه‌اش برویم. من نيز همراه جان و پدرم به منزل او رفتم. 

دیدگاه

اینجانب سعید گل محمدی بابت اشتباهاتی که کردم بدینوسیله از تمامی مردم عزیز، از سرکار خانم اعظم حسینی و از آقای داود پیرمرادیان عذرخواهی می‌نمایم و از جناب آقای عبدالله علوی بابت شفاعت بنده و زحمتها و ناراحتیهای بسیاری که متحمل شدند تشکر و قدردانی می‌کنم.
انشاء الله دیگر برای همیشه تکرار نمی شود.
با احترام،
سعید گل محمدی

۱۲ بهمن ۱۳۹۴

دیدگاه

 ای نسخه‌ی اسرار الهی که تویی      

وی آینه‌ی جمال شاهی که تـویی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست       

 از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

«نجم‌الدین رازی»

می‌خواهم برایت مانند آب سخن بگویم. شفاف و روشن، روان و دلنشین. می‌خواهم از خودت بگویم. می‌خواهم کلمات را طوری برایت مانند آبشار روی هم بغلطانم که احساس کنی خودت هستی، مانند جوی آبی و همه‌ی عمر درگذری، نه اینکه کنار جوی، در پرنیانی نشسته‌ای و گذر عمر تماشا می‌کنی!  پس مهربانا بیا و در کنارم باش تا تو را با خویش ببرم. ولی به یک شرط! آن که مانند آب، زلال و پیراسته شوی. چنان‌که حافظ، بلبل شیراز گفت:

چشم آلوده‌ نظر از رخ جانان دور است

بـر رخ او نـظـر از آیـنـه‌ی پـاک انـداز

غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند

پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

  اگر به زندگی خویش نیک بنگری، می‌بینی که تو هم خود، حکایتی هستی و مانند یک داستان داری نوشته می‌شوی! آرام ولی پر التهاب؛ گویا و درعین حال خموش! آری، تو بی آن که خود بدانی داری نوشته می‌شوی: هر برگی از کتاب زندگی‌ات دارد نوشته می‌شود. آیا از آن باخبری؟ آیا تاکنون کتاب زندگی‌ات را ورق زده‌ای؟ آیا می‌دانی کجای داستانی؟ آیا خبر داری تا پایان ماجرا چقدر فرصت داری؟ آیا می‌دانی چه نقش‌هایی آفریده‌ای و اکنون داری چه نقشی بازی می‌کنی؟ آیا از زمان، آگاهی و می‌دانی که چقدر فرصت داری؟ آیا این ابیات خیام به گوشَت خورده است؟

 

دیدگاه

غازی در چمنزاری داشت مي‌چريد كه يكباره با خود پنداشت اسبی در همان حوالی به او بی‌حرمتی كرده است. به همین دلیل به اسب نزدیک شد و گفت: «یقین دارم در قلمرو حیوانات نسبت به‌تو بلند‌مرتبه‌تر و کامل‌تر هستم، زیرا تمام قابلیت تو در یک زمینه محدود می‌شود. درحالی‌که من نه‌تنها می‌توانم روی زمین راه بروم، بلکه قادرم با بال‌هایم در آسمان پرواز کنم و با حضور در آبگیرها، دریاچه‌ها و شنا كردن، شاداب و با‌نشاط شوم. در واقع من از قابلیت‌های متفاوت پرندگان، ماهی‌ها و چارپایان به‌طور کامل بهره‌مندم.»

اسب خرناس‌کنان گفت:

دیدگاه

هنگام به دنیا آمدنم ؛ در یک زایشگاه عمومی ، پدربزرگم به مادرم گفت فقط بیمارستان خصوصی . مادرم گفت : چرا ؟ پدربزرگم گفت : مردم چه می گویند ؟

بعدها می خواستم به مدرسه بروم همان مدرسه ی سرکوچه ی مان ،مادرم گفت : فقط مدرسه ی غیرانتفاعی ! پدرم گفت چرا ؟ مادرم گفت مردم چه می گویند ؟

با دختری روستایی می خواستم ازدواج کنم .خواهرم گفت : مگر من بمیرم .گفتم :چرا؟ خواهرم گفت : مردم چه می گویند ؟

می خواستم پول مراسم عروسی را سرمایه زندگی ام کنم . پدر و مادرم گفتند مگر از روی نعش ما رد شوی .گفتم : چرا؟ آنها گفتند : مردم چه می گویند ؟

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای درپایین شهر اجاره کنم .مادرم گفت : وای برمن . گفتم چرا؟مادرم گفت مردم چه می گویند ؟

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود .می خواستم ساده باشد و صمیمی . همسرم گفت : شکست به همین زودی ؟ گفتم :

 

دیدگاه

زندگی شما مثل یک کتاب است . صفحه عنوان ، نام شماست . مقدمه آن ، معرفی شما به دنیاست . صفحات آن ، گزارش روزانه تلاش ها ، کوشش ها ، لذت ها و یاس های شما می باشد . هر روز افکار و اعمال شما در کتاب زندگی تان ثبت می شود . هر ساعت تاریخچه ای به وجود می آید که باید برای همشه باقی بماند . روزی فرار می رسد که کلمه پایان روی کتاب شما نوشته می شود . پس کاری کنید که دربارۀ کتابتان بگویند :تاریخچه ای است از هدف عالی ، خدمت بی دریغ و کارکرد عالی .

ارزش انسان به تعداد خدمتکاران او نیست ،بلکه به تعداد کسانی است که او به آنها خدمت می کند .

 

 

برگرفته شده از کتاب : خودت باش! (‌جلد دوم) / انتشارات آسیم / سعید گل محمدی

دیدگاه

شخصی به بخیلی گفت: «انگشتر خود را به من بده تا هروقت به آن نگاه می کنم به یادت بیفت.»

بخیل گفت: «هر وقت دلت برایم تنگ شد به یاد بیاور که روزی از من انگشتری خواستی و من ندادم!»

نکته: بخل و خست نتیجه کمبود و پوچی و خودبینی منتج از آن است. زندگی از قواعدی مشخص و صریح تشکیل شده است. یکی از آنها این است: شما تا چیزی را که ندارید نمی توانید ببخشید . لیوان خالی داشته ای برای عرضه کردن ندارد، زیرا به انداه ی داشته هایمان می توانیم ببخشیم. انسان معلول کسی نیست که دست ندارد، انسان معلول کسی است که دستِ بخشش ندارد.

هر زمان احساس کردید کمبود مالی دارید یا نیازمند چیزی هستید، اول آنچه را بدان نیازمندید، ببخشید تا خروار خروار به سویتان بازگردد. این مطلب در مورد پول، لبخند، عشق و دوستی هم صادق است. این عموماً آخرین کاری است که افراد مایل به انجامش هستند، اما برای من همیشه موثر بوده و کار کرده است. من فقط به صحت اصل «مقابله به مثل» اطمینان می کنم و آن وقت هر چه را که می خواهم، به دست می آورم. اگر پول می خواهم‌، پول می بخشم، به صورت مضاعف به سویم باز می گردد. اگر خواستار فروش چیزی هستم، به دیگری برای فروش جنسش کمک می کنم، فروش به سویم می آید. اگر خواستار تماس ها و ارتباطاتی هستم، به دیگری کمک می کنم تا تماس مورد نظرش را برقرار کند، انگار جادو شده باشد، مراودات به سویم هجوم می اورند. سال ها پیش، عبارتی را شنیدم که می گفت: «خداوند نیازی به بخشش های ما ندارد، این ما انسان هاییم که به بخشیدن نیازمندیم.»

در زندگی من، در طول این سال ها، هرگز احساس نیازمندی و کمبود مالی یا کمبود کمک و همراهی برایم پیش می آید، به سادگی بیرون می رفتم یا در عمیق قلبم می یافتم که چه می خواهم و تصمیم می گرفتم اول آن را ببخشم. پس از بخشش، هم هبه سویم باز می گشتاین، مرا به یاد داستانی می اندازد که می گفت در یک شب سرد زمستانی، مردی با یک بقل هیزم، کنار بخاری هیزمی گنده ای نشسته بود و به سربخاری فریاد می کشید : 

دیدگاه

پرسش و پاسخ

مجموعه ای از پرسش‌هایی که از طرف کاربران سایت نیم‌کیلو ارسال شده است و پاسخ‌هایی که به آنها داده شده است.

طرح تحول

ویژه مدیران سازمان ها، شرکت‌ها و تولیدی‌ها. با طرح تحول بهره‌وری مجموعه خود را بهبود ببخشید.

ارسال پرسش

پرسش‌های خود را برای ما ارسال نمایید تا بعد از یررسی‌های لازم توسط کارشناسان برجسته به آنها پاسخ داده شود.

از شما و به نام شما

تجربیات مثبت خود را در زندگی به نام خودتان در سایت نیم کیلو ثبت کنید. تا دیگران نیز از آن استفاده نمایند.

اعلانات مهم

عضویت در سامانه پیامک

برای عضویت در سامانه پیامک جهت کسب اطلاعات بیشتر در مورد آخرین آثار سعید گل محمدی ، عدد یک را به شماره 30005966000330 ارسال نمایید.

عضویت در خبرنامه

برای عضویت در خبرنامه ایمیلی و دریافت آموزش های رایگان سعید گل محمدی ، مشخصات خود را اینجا ثبت کنید.

درخواست عضویت ایمیلی